تبليغاتX
سرزمین عشق -

سرزمین عشق

بنال اي ساز عشق!!

 

كه دلم بسيار گرفته است. دلتنگم براي دلبرده ام وصداي جيرجيركها غم  

 

تنهاييم را صدچندان مي كنند.

 

اينجا از دوست خبري نيست اينجا عشاق را به دار ميزنند ومهربانان را

 

برگيوتين مي اندازند.

 

حرمت عشق را شكسته اند ونمي دانند تو اي ساز عشق چگونه ما نوازي

 

روزگاري بي صداي عشق نفسهايم را مي شمردم كه بيكار نباشم امروز

 

با عشق همنفسم در دياري كه نفسها تكرار سنگين وامتداد بلند دارند

 

غزل اشفتگي ام را نمي دانم براي كه بخوانم ونفس تنهاييم را برچه بكشم

 

وپيش از اين غزل من بركه اي را مي دانستم كه به رويش مي شد

 

نقاشي كرد و چه گذشت.......

 

اكنون صدايم اسم توست ونقش همه رويايم را بوي تو مي سرايد

 

وچشمانم نگاه توست ودر قفس سينه ديگر دلي نيست كه غوغاي خاموش

 

غروب رابفهمد وچشمك ستاره باجيرجيرشب چه موزون است

 

وصداي جيرجيرك ها غم تنهايي ام راصد چندان مي كند.

+ نوشته شده در  2006/8/30ساعت 9:29 AM  توسط فرناز  |