تبليغاتX
سرزمین عشق - شعر

سرزمین عشق

شعر

باران

 

چه اهنگ لطيفي داشت

مرا با خود كجا مي برد

صداي ريز باران كه بروي برگها مي خورد

دلم مي خواست كه ان لحظه فقط من باشم و گوشم

ببندم چشم هايم را شود دنيا فراموشم

اگر چيزي نفهميدم از ان اهنگ سحراميز

ولي چون ابرها كم كم از ارامش شدم لبريز

و من امروز باريدم چكيدم روي برگي زرد

صداي چك چك من را كسي اهسته نشنيده است.

 

فرناز

 

+ نوشته شده در  2006/8/2ساعت 9:37 AM  توسط فرناز  |